مشکلات جسمی به ویژه دیداری و شنیداری
حدیث قدسی
خدای تعالی میفرماید:به عزت و جلال و بزرگواری و جایگاه مرتفع عرشم سوگند،
امید هر کس را که به جز به من امیدوار باشد حتماً و حتماً به وسیله ی نومیدی، خواهم برید و لباس مذلت و خواری در نزد مردم را حتماً حتماً به او خواهم پوشانید و او را از نزدیک شدن به بارگاهم حتماً حتماً دور خواهم ساخت!
حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام :
در عجبم از مردمی که:
به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند،
و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند.
معصومه صالحی رئیس انجمن آلزایمر درگفتگوی
اختصاصی با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: یکی از مهم
ترین برنامه های ما ، که انجمن آلزایمر پیگیر این موضوع هستند این است که آلزایمر
جز بیماری های خاص قرار گیرد.
وی عنوان کرد: با توجه به اینکه درصد بالایی از افراد سالمند تقریبا 25 درصد به آلزایمر دچار خواهند شد باید بیماری آلزایمر و دمانس جز بیماری های خاص بشمار رود.
وی در ادامه توضیح داد: این جمعیت در حال افزایش و ورود به خیل عظیمی از جمعیت سالمند در چند دهه دیگر و درگیری سالمندان به این بیماری مشکلات فراوانی را ببار خواهد آورد.
وی خاطرنشان کرد: پیگیری های انجمن در جهت قرار گیری بیماری آلزایمر به بیماری های خاص به وزارت بهداشت کمیسیون بهداشت در مجلس به عنوان یک لایحه و طرح اجرایی بی نتیجه مانده است.
رئیس انجمن آلزایمر گفت: اجرایی شدن طرحی که بیماری آلزایمر را جز بیمار های خاص نام ببرند از بعد اقتصادی، اجتماعی، روحی و روانی نتیجه خواهد داد./ع2
در زمان ساسانیان مردی در تیسفون زندگی میکرد که بسیار میهمان نواز بود و شغلش آب فروشی بود.
روزی بهرام پنجم شاهنشاه ایران (ساسانی) با لباسی مبدل به در خانه ی این مرد میرود و می گوید که از راه دوری آمده و دو روز جا می خواهد .
آن مرد بهرام را با شادی می پذیرد و می گوید بمان تا بروم و پول در بیاورم....
مرد میرود و تا میتواند آب میفروشد و سپس با میوه و خوراک نزد بهرام باز میگردد.
بهرام به میهمان نوازی مرد اطمینان پیدا میکند ولی می خواهد آن مرد را بیشتر امتحان کند.
بنا بر این تا قبل از آمد مرد به دربار رجوع می کند و می گوید دستور دهید که هیچ کس حق ندارد از این مرد در سطح شهر آب بخرد.
فردای آن روز مرد آب فروش به بهرام میگوید که بمان تا بروم و قدری پول در بیاورم.
مرد آب فروش هرچه در بازار گشت هیچ کس از او آب نخرید.
در آخر مرد آب فروش که دید نمیتواند برای میهمان خویش آب تهیه کند مشک آبش را فروخت و میوه و خوراک نزد بهرام برد.
بهرام او را گفت. تو چگونه پول در آوردی .
مگر نگفتی که کسی از تو آب نخرید.
مرد گفت : مشک آب خویش را فروختم.
حضور مسئولان استانی، اعضای جامعه و شبکه معلولان استان مرکزی
آغاز مراسم کلنگ زنی
|